ریحانه عسل مامان و بابا

روزای قشنگ مامان و بابا و ریحانه

ان الولد الصالح ریحانة من ریاحین الجنة

همانا فرزند صالح گلی است از گلهای بهشت

                                                                پیامبر اکرم(ص)



[موضوع : ]
[ يکشنبه 23 مهر 1391 ] [ 3:02 ] [ فاطمه و هادی ] [ ]

اینم چندتا عکس از تولد 3 سالگی ریحانه جونم



[موضوع : ]
[ شنبه 16 فروردين 1393 ] [ 13:32 ] [ فاطمه و هادی ] [ ]

دختر قشنگ مامان سلام

خیلی از دست خودم عصبانیم که این مدت طولانی به وبلاگت سر نزدم خودتم میدونی مشکلاتی رو پشت سر گذاشتم که حل شدنش بیشتر شبیه یه معجزه بود ولی خدارو شکر همه چی تموم شد

عزیز دلم اندازه ی تمام قلبم دوستت دارم گل دختر مامان الان دیگه عمر قشنگت وارد 4 شد و این یعنی دختر کوچولوی مامان دیگه خانومی شده برای خودش نفسم سعی میکنم بیشتر بیام اینجا و از شیرین کاریات برات بنویسم بازم خدا رو شکر که من مامان ریحانه ام



[موضوع : ]
[ شنبه 16 فروردين 1393 ] [ 13:21 ] [ فاطمه و هادی ] [ ]

دوستت دارم نفسم

                                    



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 8 خرداد 1392 ] [ 10:26 ] [ فاطمه و هادی ] [ ]
تولدت مبارک عشقم

عسلکم بالاخره بعد از مدتها اومدم میخوام چندتا از عکسای تولد 2 سالگیت رو بذارم

 

قربونت برم که امسال تا اسم تولد میومد کلی ذوق میکردی آخه شیرین عسل من دیگه خانوم شده



[موضوع : ]
[ سه شنبه 3 ارديبهشت 1392 ] [ 17:33 ] [ فاطمه و هادی ] [ ]
تولدت مبارک

قربونت برم با کلی تاخیر تولدت مبارک

چقدر روزها تند تند سپری شدن آره 2 ساله که من مامان شدم اونم مامان فرشته کوچولویی مثل تو

اگه روزی هزار هزار بارم خدارو شکر کنم به خاطر داشتنت بازم احساس میکنم کافی نیست

نمیدونی گلکم چه عشقی باهات میکنیم من و بابایی

عزیز دلم قربون خنده های نازت بشم تو یه فرشته واقعی هستی که فقط دوتا بال کم داره

یعنی من لایق مادر بودن هستم؟

لایق مادر بودن تو

خدایا فقط ازت میخوام دخترکم سالم باشه همیشه خنده هاشو من و هادی ببینیم تا عشقمون کامل بشه

گلکم عاشقتم بخدا

کارت پستال تولد



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 23 اسفند 1391 ] [ 18:53 ] [ فاطمه و هادی ] [ ]

سلام عشق مامانی

میخوام یه پست کوتاه برات بذارم

این روزا خیلیییییییییییی سرم شلوغه نمیتونم بهت سر بزنم

ولی قول میدم بزودی بیام با پستهای خوشگل

از شیر گرفتنت/تولدت/...

دوستت دارم یه دنیاااااااااااااا



[موضوع : ]
[ يکشنبه 20 اسفند 1391 ] [ 11:49 ] [ فاطمه و هادی ] [ ]
18 ماهگی دخترکم

وای خدای من چقدر سخت بود این اثاث کشی 

اونم با دخترک شیطون ما

اینقدر خسته شدم که فکر نمیکنم حالا حالاها فکر جابجایی دوباره به سرم بزنه فعلا هم که تو خونه جدید خبری از اینترنت نیست و من بیچاره فقط میتونم وقتی خونه مامان اینام بیام به وبلاگ دخملم سر بزنم

خلاصه امر اینکه وقت نشد 18 ماهگیت رو بهت تبریک بگم زندگی مامانsmile emoticon kolobok

دیروز هم واکسن 18 ماهگیت رو ززدیم خیلی شنیده بودم که این واکسن بچه ها رو اذیت میکنه ولی خدا رو شکر تا حالا که فقط علائم سرما خودگی مثل آبریزش رو داری و هیچیت نشده خدارو صد هزار مرتبه شکر که بنیه دختر گلی من قویه

گل مامان انقدر بامزه وقتی بهت میگیم خانوم دکتر چکار کرد دهنت رو باز میکنی و با انگشت اشاره  میکنی یعنی قطره ریخت الهی من برات بمیرم که دوتا واکسن برات اینقدر سخت نبود که قطره سخت بود و تنها اشارت به قطره بد مزه بود ضمنا وقتی توی مطب گریه میکردی برا واکسن مدام میگفتی:لالییییی

 

اینم چندتا عکس از فرصت طلبی ریحانه عسل موقع بهم ریختگی اثاث کشی

عشق مامان یاد گذشته کرده

وابراز احساسات دخملی من بعد از دیدن کیکی که خاله زهرا (لالی) تو خونه جدید براش آورده

در اولین فرصت برمیگردم با دایره لغات جدید عسلکم



[موضوع : ]
[ سه شنبه 26 دی 1391 ] [ 15:40 ] [ فاطمه و هادی ] [ ]
مامان آطمه

وای خدا جون دارم از خوشحالی میمیرم

بالاخره دخملی من بعد از مدتها تونست کلمه فاطمه رو بگه

بالاخره به آرزوم رسیدم و گل دختر من دیروز 12 دیماه منو به این اسم صدا زد: مامان آطمه

وقتی این اسمو بهم میگه میخوام پرواز کنم

دوستت دارم عشق کوچولوی منماچ



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 13 دی 1391 ] [ 18:45 ] [ فاطمه و هادی ] [ ]
 
گفتم مادر! ... گفت: جانم
گفتم درد دارم! ... گفت: بجانم
گفتم خسته ام! ... گفت: پریشانم
گفتم گرسنه ام! ... گفت : بخور از سهمِ نانم
گفتم کجا بخوابم! ... گفت: روی چشمانم
...
اما یک بار نگفتم:
مادر من خوبم
شادم...!

همیشه از درد گفتم
و از رنج.....!

... مادر دوستت دارم ...
 
گفتم مادر! ... گفت: جانم
گفتم درد دارم! ... گفت: بجانم
گفتم خسته ام! ... گفت: پریشانم
گفتم گرسنه ام! ... گفت : بخور از سهمِ نانم
گفتم کجا بخوابم! ... گفت: روی چشمانم
...
اما یک بار نگفتم:
مادر من خوبم
شادم...!

همیشه از درد گفتم
و از رنج.....!

... مادر دوستت دارم ...


[موضوع : ]
[ دوشنبه 11 دی 1391 ] [ 16:15 ] [ فاطمه و هادی ] [ ]
مرواریدای ریحان عسلی

خیلی با تاخیر این مطلب رو میذارم ببخش نفس مامان خیلی سرم شلوغ بود

 

روز اول تیر ماه هفتمین مروارید ریحانه هم دراومد دندون کرسی بالا سمت چپ

                                                          

و روز دهم تیر ماه هشتمین مروارید ریحانه جونم دراومد پایین سمت چپ(الان بالا 5تا پایین 3 تا)

 

وبالاخره شانزده تیرماه نهمیشم دراومد ذقیقا قرینه کرسی سمت چپ(کرسی راست)

 

روز دهم مرداد هم دهمین مروارید نفسم دراومد (پایین سمت راست)

 

 

سی و یکم مرداد هم یازدهمین مروارید ریحانم (پایین سمت چپ دندان کرسی)

 

 

دهم شهریور هم دوازدهمین مروارید ریحانه جونم (دقیقا قرینه دندون یازدهم)

 

 

و با یه تاخیر تقریبا طولانی پانزدهم آبان سیزدهمین مروارید ریحان جیگرم دراومد(سمت چپ پایین سومین دندون-دندون نیش)

 

 

نوزدهم آذر هم چهاردهمین مروارید عشقم دراومد(قرینه دندون قبلی-نیش)

 

 

و اول دی ماه پانزدهمین مروارید جوجه کوچولوی من دراومد(دندون نیش بالا سمت چپ)

 

 

و ششم دی ماه شانزدهمین مروارید ریحان گلی مامان(قرینه دندون قبلی-نیش بالا سمت راست)

 



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 6 دی 1391 ] [ 20:45 ] [ فاطمه و هادی ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد